واژه های باران
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
جیرجیرک ها
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

سلام ....
فراری فراری ویومد فراری چه خوب ویومد
فراری قشنگ بیده فراری فشنگ بیده

این اس ام اس تازه از علی دائی رسیده : با علز معزلت زمن عزلخاهی از ملدم شلیف ایلان گل میدم در دام دهاننی ۲۰۱۰ دبلان کنم

شعری در وصف علی دائی
علی ای علی ی دائی، تو چه آفتی خدا را
که به قهقرا فکندی، همه عشق تیم ما را
دل اگر خوره شناسی، به رخ همین علی بین
که خوره گی اش کلافه، بکند من و شما را
مرو ای گدای میدان، ز پی ی گدائی گُل
که گُل بدون زحمت، ندهد کسی گدا را
تو مگر ولی ی توپی، وَ فقیه فوتبالی
که چنین به زیر پایت، بنهاده ای حیا را
ره و رسم رهبری را، ز کدام علی گرفتی
که به اینهمه سماجت، بروی ره خطا را
تو نه اکبری، علی جان، نه چو رهبری، علی جان
چو کنف شدی رها کن، همه این برو بیا را
تو بزرگ وقهرمانی، یَل سابقاً جوانی
ز شکوه ابتدایت، مددی کن انتها را
بنشین کنار و بو کن ، گل ِ گلمحمدی را
به کلام خود قوی کن، دل مهدوی کیا را
برو با علی ی پروین، قدمی بزن صفا کن
که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را
نظری به باقری کن، که جوانترست اگرچه؛
به لحاظ سنّ بالا، زده از زمین کنارا
تو که گلزن قدیمی، چو پدربزرگ ِ تیمی
بنشین بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را
بنشین به عشق تیمت، سر نیمکت و گلیمت
ز گلیم خویش امّا، به برون منه تو پا را
نه برو پی برانکو، نه بشو اسیر رهبر
که همه وطن نخواند، پی رفتنت دعا را
اگرت توان نباشد، که روی به راه تختی
برو لااقل کپی کن، ره و رسم پوریا را
و حقیقت اینکه هادی، همه ماجرا نداند
کمی از برادر خویش، شنیده ماجرا را
نظرات ()